هرگاه پاسخ‏ها همانند و در هم بود ، پاسخ درست پوشيده و مبهم بود . [نهج البلاغه]
فروزان
 RSS 
 Atom 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 5523
بازديد امروز : 10
بازديد ديروز : 13
........... درباره خودم ...........
فروزان
........... لوگوي خودم ...........
فروزان
........ پيوندهاي روزانه........


..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... دوستان من ...........
ققنوس
کلبه مهر و دوستي
دقايق سرخ زندگي
فرياد عشق
روبونويزمن
تسنيم

............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 
........... طراح قالب...........


  • + نقل مکان

  • نويسنده : جواد مومني:: 13/11/1384:: 5:51 عصر

    سلام دوستان عزيز و گرامي به علت پارهاي از حوادث از اين وبلاگ به وبلاگ جديد


    نقل مکان ميکنم اميدوارم همچنان که منو تو اين وبلاگ ياري کرديد اونجا هم شاهد حضور


    شما باشم بيايد ضرر نميکنيد مطمئن باشيد :


    ادرس جديد ما :


    www.dehkadegamm.blogfa.com


    منتظر نزاريد ها باشه ممنونم از همتون



  • + ندانستم که اين دريا چه موج خونفشان دارد

  • نويسنده : جواد مومني:: 11/11/1384:: 11:13 صبح

     


    ان که مي گفت منم بهر تو غمخوارترين


        چه دل ازارترين چه دل ازارترين


    سلام به رفقاي گلم که اينهمه به من محبت دارند .


    امروزم دلم گرفته دليلشو نميدونم اما مثه اينکه کشتي هام غرق شدند.به هر حال اميدوارم شما هميشه شاد و سلامت باشيد ماه محرمم شروع شده اين ماه عزيز و به همتون تسليت ميگم . يکي از دوستها لطف کردند و به من نظر داده بودند که وبلاگت خيلي غمناکه.ايشون لطف کردند .اما بايد اينو بگم اين طبيعت منه من خيلي وقته که غمناکم خودمم دليلشو نميدونم ولي اينقدر ميدونم که اينجا دفتر خاطرات منه و منم خاطراتمو توش مينويسم ولي مشکل من اينه که خاطرات من همشون با غم همراهه اگه يه وقت از اينکه مياين اينجا و دل قشنگتون ميگيره منو نفرين نکنيد باشه . من شرمنده همتون هستم.


     



  • + اي کاش در کنارم بودي

  • نويسنده : جواد مومني:: 5/11/1384:: 5:58 عصر

     


               واقعا اي کاش کنارم بودي


            چون امروز به وجودت نياز دارم



  • + شيشه پنجره را باران شست

  • نويسنده : جواد مومني:: 23/10/1384:: 5:45 عصر


  • + در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد

  • نويسنده : جواد مومني:: 17/10/1384:: 1:24 عصر


  • + تا که بوديم نبوديم کسي

  • نويسنده : جواد مومني:: 10/10/1384:: 10:47 صبح


  • + به سوي موفقيت

  • نويسنده : جواد مومني:: 4/10/1384:: 5:35 عصر


  • بهترين سياست صداقت است



  • حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو کن



  • اشتباهات گذشته را فراموش کنيد و به موفقيت هاي بزرگ آينده بينديشيد.



  • اگر ارزش خود را بدانيد کسي نمي تواند به شما توهين کند.



  • بي ثمر ترين روز ما روزي است که نخنديده باشيم.



  • بر آنچه داريد تمرکز کنيد ، از داشتن آن لذت ببريد و نگران از دست دادنش نباشيد.



  • تا زماني که بهتر شدن بهترين است براي کمتر از آن برنامه ريزي نکنيد.



  • هر لحظه را چنان زندگي کن که گويي واپسين لحظه است. کسي چه مي داند شايد که واپسين لحظه باشد.



  • من به آينده علاقه دارم زيرا بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم.



  • اگر بتوانم از شکستن يک دل جلوگيري کنم ، زندگيم بيهوده نخواهد بود. اگر بتوانم يک زندگي را از درد تهي سازم . يا رنجي را



  • فرونشانم و يا به سينه سرخ ضعيفي کمک کنم تا دوباره به لانه خويش بازگردد ، زندگيم بيهوده نخواهد بود.



  • تنها عذر موجهي که مي توانيم در مورد تحقير کردن کسي داشته باشيم اين است که بخواهيم او را بهتر کنيم.


  •  



     


     


     


     



  • + تنهايم مگزار

  • نويسنده : جواد مومني:: 26/9/1384:: 2:2 عصر

    روزي که نگاهمان در هم آميخت و مي خواستيم بگوييم که ........ !
    اما سکوت کردم حس کردم از نگاهم رازم را خوانده باشي !
    دوست ندارم بگويم که دوستت دارم دوست دارم درک کني که دوستت دارم !
    پيام من کلام تو و خداحافظ تو !
    تو اي محبوب من !
    بدان که سکوت من پر از راز نهفته بود !
    در رويايم تو را از آن خود مي ديدم ! روح پر از غم مرا تو زنده کردي ! احساس دوست داشتن را در من زنده کردي ! هرگز در ذهنم فکر چنين روزي را نداشتم ! احساس غم را همه جا همراه خود ميکشيدم ! اما با آشنايي با تو غمها را از ياد بردم ! زندگيم را از نو ساختم ! لحظه هاي با تو بودن را در خاطر سپردم ! شيطنتهاي تو را با جان و دل پرستيدم !
    شب هنگام که از پري قلبت سخن  گفتي !‌  احساس بد بختي مي کردم ! احساس درد و شرم داشتم ! آرزوي مرگ خود را با آرزوي داشتن تو تعويض کردم ! در روياهايم عشق تو را از آن خود ميديدم !‌ شب را به سختي به صبح رساندم !‌ احساس بدي داشتم ! شب تا صبح از درد فراق قلبهايمان ! تنها اشکهايم يار سوزان من بودند ! اينک که در سفري احساس تنهايي دارم ! نمي دانم امروز پري قلبت را ديدي يا نه ! اما فراموش  نکن که در اين کلبه ي حقير قلبي شکسته و آغشته به درد ! اينک تنها براي تو مي تپد و دردهايش را مي خواهد بخاطر تو از خاطر محو کند ! انديشه اي کن !!!! تنهايم نگذار !!!! تنهايم نگذار اي روح جاودانه ي من !!!!!


     



     


     




  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ